پيغام مدير : قلعه گنج ، گنج فراموش شده روزگاران گذشته و گنجینه باز یافت این زمانه ، دارای ارزش هایی است که مع الاسف کمتر به آن پرداخته شده . نخست باید از مردم این دیار یاد کرد که آثار شلاق ستم بر شانه هایشان هویداست مردمی که گویی زمانه با آنها سر سازگاری نداشته و این سرزمین را به عنوان محل اجتماع محرومیت ها برگزیده است زیرا علرغم وجود امکانات مناسب کشاورزی و دامداری و لب های داغمه بسته مردان و زنانی که تن به هرم نفس خورشید سپرده و در سخت ترین شرایط ممکن از هیچ تلاشی فروگذار نکرده اند ، معذالک دسترنجشان نصیب دیگران شده و رنجشان برای آنان باقی مانده است .
--------------------كد لينك ما :
براي دريافت جديد ترين عکسها و فيلمها و همچنين جديد ترين موزيک ها اينجا عضو شويد :
قالب وبلاگ | آموزش همه چيز از گرافيک ماه رمضان ماه مهمانی خدا شهرستان قلعه گنج قالب هاي حرفه اي براي شما سرگرمي : تفريح : خنده جووني آنلاين
قالب های توپ برای شما عکسهاي داغ از ... واي (5263)آرشيو لينكدوني
مدیر
قلعه گنج باورهای آینده قلعه گنج در ورزش قلعه گنج و نخبه ها قلعه گنج و شما قلعه گنج و مراکز خدماتی قلعه گنج و اداره آموزش و پرورش قلعه گنج و دانشگاهها
4/11/2009 - 4/20/2009 1/27/2009 - 2/2/2009 1/11/2009 - 1/19/2009 12/28/2008 - 1/3/2009 10/29/2008 - 11/4/2008 10/13/2008 - 10/21/2008 8/26/2008 - 9/11/2008 8/29/2008 - 9/4/2008 8/22/2008 - 8/28/2008
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
طراحي شده توسط شرکت تکاپو www.2Temp.com www.TakTemp.com
اولین یادواره شهدای شهرستان قلعه گنج ( قلعه گنج و شما )
اتل متل يه بابا ( ۲) اتل متل يه بابا--كه اسم او احمدهنمره جانبازيهاش--هفتاد و پنج درصده
اونكه دلاوريهاش--تو جبهه غوغا كردهحالا بياين ببينين--كلكسيون درده
اونكه تو ميدون مين--هزار تا معبر زدهحالا توي رختخواب--افتاده حالش بده
بابام يادگاري از--خون و جنگ و آتيشهبا ياد اون موقعا--ذره ذره آب ميشه
آهاي آهاي گوش كنين--درد دل باباروميخواد بگه چه جوري--كشتند بچههارو
«هيچ ميدوني يعني چي--زخميهارو بيارييكي يكي روبازو--تو آمبولانس بذاري
درست جلوي چشمات--يه خورده او نطرفتر با شليك مستقيم --ماشين بشه خاكستر»
گفتن اين خاطره--بدجوري ميسوزوندشبا بغض و ناله ميگفت--كاشكي كه پر نبودش
آي قصه قصه قصه --نون و پنير و پستههيچ تا حالا شنيدي--تانكها بشن قنّاصه؟
ميدوني بعضي وقتا--تانكا قناصه بودنتا سري رو ميديدن--اون سرو ميپروندن
سه راه شهادت كجاست؟--ميدوني دوشكا چيه؟ميدوني تانك يعني چي؟--يا آرپيجي زن كيه؟
آرپيجي زن بلند شد--«ومارميت» رو خوندتانك اونو زودتر زدش--يه جفت پوتين ازش موند
يه بچه بسيجي--اونور ميدون مينزير شينهاي تانك--لِه شده بود رو زمين
خودم تو ديدهباني--با دوربين قرارگاهرفيقمو ميديدم--تو گودي قتلهگاه
آرپيجي تو سرش خورد--سرش كه از تن پريدخودم ديدم چند قدم--بدون سر ميدويد
هيچ ميدوني يه گردان--كه اسمش الحديدههنوزم كه هنوزه--گم شده ناپديده
اتل متل توتوله--چشم تو چشم گلولهاگر پاهات نلرزيد--نترسيدي قبوله
ديدم كه يك بسيجي--نلرزيد اصلاً پاهاشجلو گلوله وايستاد--زُل زده بود تو چشاش
گلوله هم اومدو--از دو چشم مردونهگذشت و يك بوسه زد--بوسهاي عاشقونه
عاشقي يعني اينكه--چشمهايي كه تا ديروزهزار تا مشتري داشت--چندش مياره امروز
اما غمي نداره--چون عاشق خداشهبجاي مردم خدا--مشتري چشماشه
يه شب كنار سنگر --زير سقف آسمونمياي پيش رفيقت--تو اون گلوله بارون
با اينكه زخمي شده--برات خالي ميبندهميگه من كه چيزيم نيست--درد ميكشه ميخنده
چفيه رو ور ميداري--زخم اونو ميبنديبا چشماي پر از اشك--تو هم به اون ميخندي
انگاري كه ميدوني--ديگه داره ميپّرهدلت ميگه كه گلچين --داره اونو ميبره
زُل ميزني تو چشماش--با سوز و آه و با شرمبهش ميگي داداش جون--فدات بشم دمت گرم
ميزني زير گريه--اونم تو آغوشتهتو حلقه دستاته--سرش روي دوشته
چون اجل معلق --يه دفعه يك خمپاره هزار تا بذر تركش --توي تنش ميكاره
يهو جلو چشماتو --شره خون مي گيره برادر صيغهايت --توبغلت ميميره
هيچ ميدوني چه جوري --يواش يواش و كمكم راوي يك خبرشي --يك خبر پراز غم
به همسفر رفقيت --كه صاحب پسر شد بري بگي كه بچه--يتيم و بيپدر شد
اول ميگي نترسين --پاهاش گلوله خوردهافتاده بيمارستان --زخمي شده، نمرده
زُل ميزنه تو چشمات--قلبتو ميسوزونه يتيمي بچه شو --از تو چشات ميخونه
درست سال شصت و دو --لحظة تحويل سال رفته بوديم تو سنگر--رفته بوديم عشق و حال
تو اون شلوغ پلوغي --همه چشارو بستم دستهاتوي دست هم --دورسفره نشستيم
مقلب القوب رو--با همديگر ميخونديم زوركي نقل ونبات --تو كام هم چپونديم
همديگر و بوسيديم --قربون هم ميرفتيم بعدش برا همديگر--جشن پتو گرفتيم
علي بود و عقيلي--من بودم و مرتضي سيد بود و اباالفضل --اميرحسين و رضا
حالا ازاون بچه ها--فقط مرتضي مونده همونكه گازخردل --صورتشو سوزونده
آهاي آهاي بچه ها--مگه قرار نذاشتيم هميشه با هم باشيم --نداشتيما، نداشتيم
بياين برا مرتضي --كه شيميايي شده جشن پتو بگيريم --خيلي هوايي شده
ميسوزه و ميخنده --خيلي خيلي آرومه به من ميگه داداش جون --كار منم تمومه
مرتضي منم ببر--يا نرو، پيشم بمون ميزنه تو صورتش --داد ميزنم مامان جون
مامان مياد ودست --بابا جون و ميگره بابام با اين خاطرات --روزي يه بار ميميره
فقط خاطره نيست كه --قلب اونو سوزونده مصلحت بعضيها--پشت اونو شكونده
برا بعضي آدما--بندههاي آب و نون قبول كنين به خدا--بابام شده نردبون
---------------------------
التماس دعا
لينك ثابت
..: آخرين ارسال ها :..
کپي برداري از مطالب وبلاگ به هیچ وجه مجاز نمی باشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by ghalehganj.Blogfa.com This Template Designed By Ali Kouroshfar and 2Temp For Blogfa www.TakTemp.com - www.2Temp.com - www.Bia2funny.ir - www.iroom.ir